العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

96

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

عمويم حمزه و پسر عمويم جعفر را ديدم نشسته‌اند و جلو آنها ظرفى از انجير است مشغول خوردن هستند انجير تبديل بخرما شد از آن نيز خوردند به آن دو گفتم كدام عمل را در آخرت بهترين اعمال يافتيد گفتند نماز و دوست داشتن على بن ابى طالب و پنهان صدقه دادن . * با همان سند از بلال بن حمامه گفت : روزى پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با چهره‌اى درخشان همچون ماه تابان پيش ما آمد عبد اللَّه بن عوف از جاى حركت كرده گفت يا رسول اللَّه اين چه نورى است ؟ فرمود : بشارتى است كه از جانب خدا در مورد برادر و پسر عمو و دخترم آمده . خداوند به ازدواج على در آورده فاطمه را و دستور داد برضوان نگهبان بهشت كه درخت طوبى را تكان دهد تكه‌هاى كاغذى بارور گرديد بتعداد دوستان اهل بيتم و از زير درخت طوبى ملائكه‌اى از نور بوجود مىآيد و در اختيار هر ملكى يكى از نوشته‌ها قرار ميگيرد وقتى قيامت برپا مىشود ملائكه در ميان خلايق فرياد ميزنند بهر يك از دوستان ما اهل بيت ميرسند يكى از آن نامه‌ها را كه آزادى از جهنم است به او مىدهند بوسيله برادر و پسر عمويم و دخترم آزاد ميشوند گروهى از امتم از آتش جهنم . * ايوب سجستانى گفت من مشغول طواف بودم كه انس بن مالك با من روبرو شد گفت ترا مژده‌اى ندهم كه خوشحال شوى . گفتم چرا گفت در مسجد مدينه خدمت پيامبر اكرم بودم او در صحن مسجد نشسته بود به من فرمود برو و على بن ابى طالب را بياور رفتم على و فاطمه عليها السّلام را ديدم به او گفتم پيامبر اكرم شما را صدا مىزند . على عليه السّلام آمد پيامبر فرمود : يا على بجبرئيل سلام كن على عليه السّلام گفت سلام عليك جبرئيل ! جبرئيل جواب سلامش را داد پيامبر اكرم فرمود جبرئيل ميگويد خداوند به تو سلام مىرساند و ميگويد خوشا به حال تو و شيعيان و محبينت واى واى بر دشمنانت . وقتى روز قيامت شد يك منادى از دل عرش فرياد مىزند كجا هستند محمّد